دختر آسموني

اين روزها (خاطره نوشت يه فرشته آسموني كوچولو كه تصميم گرفته زميني بشه)

مخاطب خاص

ادامه مطلب: با همون رمز فبلي.


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 12:7 ] [ ] [ ]


فرهنگ لغات دختر آسموني

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 14:31 ] [ ] [ ]


پيشي مي گه آپ آپ آپ!!!

باباي آسمان تعريف مي كرد كه: "وقتي مدرسه مي رفتم بابام ( خدا رحمتش كند) دفتردار بود. شبهاي امتحان بعد از اينكه درسم تموم مي شد بابام نمونه سوالات امتحان رو كه درواقع نسخه اصلي سولات امتحان فردا بود رو به من مي داد تا جواب بدم. بعد بابا جوابها را تصحيح مي كرد تا فرداش منو با خيال راحت روونه جلسه امتحان كنه. ولي بيچاره بابا هيچ وقت به مقصود نمي رسيد. چون تجربه ثابت كرده بود كه  درصد خطاهاي من فرداي امتحان بالا مي ره و حتا سوالاتي رو كه شب قبل كاملا درست جواب داده بودم رو در امتحان اصلي  غلط جواب مي دادم. مثلا اگه نمره من توي خونه مي شد 19، روز امتحان با همون سوالات نمرم مي شد 17."

هر بار كه باباي آسمان اين خاطره رو تعريف مي كرد به حواس پرتيش مي خنديديم و به اين فكر مي كردم كه باباش چه ضد حالي مي خورده.و اصلا تصور نمي كردم كه آسمان به باباش بره.

توي خونه  خودمون و وقتي كه مهمون نداريم:

-آسمان بعبعي مي گه؟      آسمان: بع بع

-پيشي مي گه؟              - مئوووو مئو

-جو جو مي گه؟               -جيج جيججج

-گاوه مي گه؟                 -مااااااااااااااا

-كلاغه مي گه؟                -غااااا (ر)  

-زنبوره مي گه؟                 -زززززززززززز

-هاپو مي گه؟                   -آپ آپ  

- قورباغه ميگه؟                 -قووووووو(ر)

وقتي با خاله  تلفني دارم صحبت مي كنم و با ذوق دارم براش تعريف مي كنم كه آسمان ياد گرفته صداي حيوونا رو بگه:

من:آسمان  جوجو ميگه؟

جواب نميده و دوباره مي پرسم. آسمان مامان منو نگاه كن جوجو ميگه؟

 آسمان:ججج

 من: كلاغه مي گه؟

آسمان: مااااااااااااااااااااااااااا!!!

من:

توي مغازه وقتي آسمان وسايل برند هلو كيتي رو مي بينه با اشاره به  عروسكاي كيتي چيده شده روي قفسه مي گه: نينني!!!

من در حاليكه دارم با خجالت  خانوم فروشنده رو نگاه مي كنم : نه مامان نيني نيست كه پيشيه اسمش  هم كيتيه.

و براي جبران اين سوتي مي گم: ماماني پيشي مي گه؟

آسمان: آپ آپ!!!

من در حاليكه ديگه حرفي واسه گفتن ندارم:

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 9:50 ] [ ] [ ]


لالا...لالا

                                    

چند وقتيه كه  واسه خوابيدن خيلي مقاومت مي كني و ما هر شب مجبوريم براي خوابوندنت از يه تكنيك جديد استفاده كنيم. روش مرسوم اينه كه ميذاريمت توي پتو و بعد دونفري اونقدر تابت مي ديم تا خوابت ببره .(پيش شرط اين روش اينه كه دونفر هم از صبر و شكيبايي و هم از تمركز و هماهنگي لازم در امر خطير تاب دادن برخوردار باشند.) روش بعدي هم اينه كه عروسكهاتو بياريم و لالاشون بديم و بعد از تو بخوايم تا تو اونا رو لالا بدي و همزمان ما هم تو رو بخوابونيم كه متاسفانه ديگه دستمون واست رو شده و فقط با لالا دادن عروسكا خودمون لالامون ميگيره.يه روش ديگه كه به تازگي توسط عمه جوني ابداع شده اينه كه توي پتو مي ذارتت و روي كف پاركتها اونقدر سر سر بازي مي كني تا خوابت ببره. روش تكون دادن روي پا و لالايي خوندن و كتاب خوندن و موسيقي هم كه ديگه كلا منسوخ شده.

خلاصه كه تو خونه ما هركي مي خواد  قابليتهاي خودش رو به بقيه نشون بده بايد اول تواناييشو در خوابوندن تو ثابت كنه.اگه موفق شد كه هچچچچ؛ از نظر بقيه قهرمان مليه و گرنه فرصت رو به بقيه ميده تا شانسشون رو امتحان كنن. ديشب هم بعد از اينكه بابايي و عمه جوني خودشون رو حسابي خسته كردند نوبت من شد تا شانسم رو امتحان كنم. در حاليكه كاملا نااميدي و خستگي از سر و روم مي باريد سعي كردم دست به گريبان ترفند جديدي بشم.

ادامه مطلب راجع به همين ترفند جديده.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ششم مرداد 1393 ] [ 12:24 ] [ ] [ ]


جهت ورود به ادامه مطلب رمز را وارد نمائيد. ( همون رمز قبلي)

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 14:2 ] [ ] [ ]


لوح تقدير و تنديس زرين!!!

                                    

 درست يك ماه از زمان پستونك ممنوع شدن آسمان مي گذره و اين ممنوعيت اونقد براش عادي شده كه انگار اصلا هيچ وقت پستونكي در دهان نداشته و حتي با ديدن نينيهايي كه پستونك تو دهنشون هست عكس العملي نشون نميده. حالا با اطمينان مي تونم بگم كه پرونده پستونك خوردن آسمان براي هميشه بسته شده. هرچند كه الان خيلي دلم مي خواست كه ازش  يه عكس يادگاري با پستونك  بگيرم ولي جلوي خودم رو گرفتم و به اين وسوسه غلبه كردم. به هر حال براي خالي نبودن عريضه اين لوح تقدير و تنديس زرين رو بهش تقديم مي كنم.

متن تقديرنامه:

"خانم آسمان

ضمن تبريك به مناسبت فرا رسيدن نخستين سالروز تولدتان، نظر به اينكه موفق به  ترك پستونك در كوتاهترين زمان ممكن گرديده ايد، مفتخريم كه شما را به عنوان "برترين نيني سال" معرفي نموده و به پاس عزم شايسته و همت والايتان" تنديس پستونك زرين" را به رسم يادبود به شما تقديم مي‌نمائيم.

اميد آن كه در سايه الطاف خداوند منان همواره پيشگام و موفق باشيد."

 

                         

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 12:3 ] [ ] [ ]


دكتر مسعود موحدي فوق تخصص آلرژي و تست آلرژي

ماماني  از وقتي كه مريض شدي خيلي ضعيف شدي. دو هفته درگير مريضيت بوديم و 5 بار دكتر رفتيم تا بالاخره خوب شدي. چهارشنبه كه رفتيم مطب دكتر برخوردار ، برات يه معرفي نامه نوشت تا بريم پيش يه متخصص آلرژي كه اسمش دكتر مسعود موحدي هست. مطبش تو سعادت آباده و تلفني هم وقت نمي ده. امروز اومدم شماره تماسش رو سرچ كردم. و اتفاقي به وبلاگ يكي از نيني هايي كه قبلا رفته بود پيش دكتر موحدي ، سر زدم. وقتي كه توضيحاتش رو راجع به روند انجام تست خوندم. خيلي بيشتر  از قبل نگران شدم. چون ظاهرا براي انجام تست بايد بيست ماده مختلف رو با قطره چكان روي دستت امتحان كنن و دستت رو با يه سوزن خراش بدن تا بعد از نيم ساعت ببينن پوستت به كدوم مواد واكنش نشون ميده و به چه چيزهايي حساسيت داري. حتي فكر كردن بهش هم اشكم رو در مياره. الهي بميرم ماماني . مي دونم كه خيلي اذيت ميشي. ولي خب چاره اي نيست بايد بريم و بفهميم كه تو به چه چيزهايي حساسيت داري. فقط اميدوارم اون طور كه دكتر احتمال داده ،حساسيتت به پروتئين گاو نباشه. چون اون وقت نه پنير مي توني بخوري و نه ماست كه اينقد دوست داري. خيلي دلواپسم. فقط خدا كنه كه زياد اذيت نشي و باهامون همكاري كني.

فرداش نوشت: در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 9:10 ] [ ] [ ]


آسمان حامي فوتوالي ايران (فوتبال+ واليبال)

                             

آسمان>معروف  ،  والیبال>فوتبال

بابا میگه "معروف" خیلی باهوشه و جاهای خالی که تو زمین پیدا میکنه و توپ رو میندازه اونجاها واقعا کار خودشه. از اونجا که من درحال الگوسازی تو زندگیم هستم و  دوست دارم بشم اون چیزی که بابا و مامانم میخوان، بنابراین من "معروف" رو الگوی خودم کردم و جاهای خالی خونه رو پیدا می کنم و اسباب بازیهامو تو اینجور نقاط خونه میندازم.

میدونم که بابا به این موضوع افتخار میکنه. از اینکه میبینه من ۱۳ماهه ۲۳ روزه به این زودی مثل "معروف" زرنگ شدم و شدم اونی که بابا میخواد، خودم به عينه شاهد بودم که وقتي من جاهای خالی خونه رو با اسباب بازیهام پر میکنم اشک تو چشماش حلقه میزنه.

من بالاخره "معروف" شدم!!!

                                                   

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 15:12 ] [ ] [ ]


اين روزهاي طولاني

بعضي وقتا زمان دير مي گذره. وقتي كه مريض ميشي انگار روز ها كش مي‌يان و تموم نميشن.آسمانم درست يك هفته است كه مريضي و سيستم گوارشت بهم ريخته. تو اين مدت سه بار برديمت دكتر. دكتر خودت كه معاينت كرد گفت داري پنج شيش تا دندون با هم در مياري و شربت كوتريكسول و پودر او آر اس بهت داد و گفت دو سه روزه خوب ميشي اما خوب نشدي. ديشب تاب نياوردم و دوباره برديمت دكتر.دكتر يه شير خشك جديد برات تجويز كرد و گفت اگه تا دو روز ديگه خوب نشدي بايد ازت آزمايش بگيريم. خيلي نگرانتم. هر كار مي كنم دلم آروم نميگيره.خيلي ضعيف شدي. همش داريم بهت كته و ماست و سوپ با هويج و برنج ميديم. خدا كنه كه امروز خوب خوب بشي. ماماني باور كن ديگه طاقت ندارم ...

[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 14:43 ] [ ] [ ]


پستونك ممنوع! (!Stop the pacifier)

                                                    

ماماني نازگلم، امروز سومين روزيه كه رسما پستونك ممنوع شدي. راستش اين تصميم كه ديگه بهت پستونك نديم كاملا اتفاقي بود . پنج شنبه صبح مي خواستم امتحانت كنم و ببينم بدون پستونك خوابت مي بره يا نه.اولش بابايي يه كم مخالفت كرد و بعد وقتي ديد بدون پستونك خوابت مي بره اون هم پذيرفت.

برخلاف دو روز گذشته كه از تصميمي كه گرفته بودم احساس رضايت مي كردم، امروز وقتي يادم افتاد كه چقدر واسه پستونكت ذوق مي كردي دلم خيلي گرفت. دلم گرفت كه دنياي كودكانه ات آنقدر ساده است كه مي پذيري از امروز پستونك نخواهي داشت. ياد روزي افتادم كه رفته بوديم داروخانه و تو دو تا پستونك رو برداشته بودي و راضي نمي شدي اونها رو بذاريم سر جاش. دلم گرفت كه يكي از دلبستگيهات رو ازت گرفتم.( به قول باباييت كل آلام و آرزوهات تو همين پستونك خلاصه شده بود.)   يه جورايي وجدان درد گرفتم كه نكنه بدون پستونك آرامش فرشته‌ي كوچولوم بهم بخوره. مخصوصا كه اين دو شب يكي دو بار از خواب بيدار شدي. نمي دونم و الان خيلي مرددم. نمي‌دونم  تو شرايط فعلي كه تو يكساله شدي اين تصميم چقدر درسته. فقط اميدوارم كه زودتر به اين شرايط عادت كني.


برچسب‌ها: پستونك, از پستونك گرفتن, كودك
[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 15:2 ] [ ] [ ]